محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1949

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سپاه به حذيفة بن يمان و سويد بن مقرن سپرده بود . سالار تكروان قعقاع بن عمرو بود ، دنباله دار سپاه مجاشع بود . كمكهاى مدينه كه مغيره و عبد الله جزو آنها بودند نيز بيامد و به اسپيذهان رسيد . پارسيان آن سوى واى خرد بودند و آرايش جنگى داشتند ، سالارشان فيرزان بود و دو پهلوى وى به زردق و به همين جاذويه سپرده بود كه او را به جاى ذو الحاجب گماشته بودند . همه مردم مرزها و مرزداران و بزرگان پارسى كه از قادسيه و جنگهاى پيش غايب مانده بودند و كمتر از حاضران آن جنگها نبودند آمده بودند . سالار سواران انوشق بود . و چون نعمان آنها را بديد تكبير گفت و كسان با وى تكبير گفتند و عجمان بيمناك شدند . آنگاه نعمان كه ايستاده بود بگفت تا بارها را فرود آرند و خيمه ها را به پا كنند . خيمه ها به پا شد و نعمان همچنان ايستاده بود . پس بزرگان اهل كوفه بيامدند و خيمه اى براى او به پا كردند و از همگنان خويش پيشى گرفتند . اينان چهارده كس بودند كه حذيفة بن يمان و عقبة بن عمرو و مغيرة بن شعبه و بشير بن خصاصيه و حنظلة كاتب بن ربيع و ابن هوبر و ربعى بن عامر و عامر بن مطر و جرير بن عبد الله حميرى و اقرع بن عبد الله حميرى و جرين بن عبد الله بجلى و اشعث بن قيس كندى و سعيد بن قيس همدانى و وايل بن حجر از آن جمله بودند و در عراق هيچكس چون اينان خيمه به پا نمىكرد . پس از آنكه بارها فرود آمد نعمان جنگ آغاز كرد و روز چهار شنبه و پنجشنبه بجنگيدند و تنور جنگ در ميانه گرم بود و اين به سال هفتم خلافت عمرو به سال نوزدهم بود . روز جمعه پارسيان به خندقهاى خود پناه بردند و مسلمانان آنها را محاصره كردند و چندانكه خدا خواست بماندند و كار به دلخواه عجمان بود كه هر وقت مىخواستند به جنگ مىآمدند . پس كار بر مسلمانان سخت شد و بيم گرديد كه كار به درازا كشد . يكى از